
دلا!
دلا... چون گرد برخیزی، ز هر بادی...
نمی گفتی که از مردی،
برآوردن ز دریا گرد، می دانم...

گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ،
میفروشم به شما،
تا به آواز شقایق که در آن زندانیست!
دل تنهاییتان تازه شود...

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک...

دور است سر آب از این بادیه، هشدار!
تا غــول بیابان نفریبد بــه ســـــرابت...
